یافته های جدید یک پیمایش در جهان عرب من را یاد این عبارت مشهور انداخت که «اتفقنا ان لا نتفق»، یا به عبارتی «توافق کردیم که توافقی نکنیم.» این عبارت به تشتت آراء و اختلاف میان سیاستمداران عرب اشاره دارد.  

داده های این پیمایش جدید نشان می دهد که اختلاف از سیاستمدران گذشته است و در جامعه فراگیرتر شده است: ما با رشد پلورالیزاسیون یا قطبیدگی در جهان عرب مواجه هستیم. قطبیدگی فرایندی است که در آن بخش های مختلف جامعه اختلاف مفرط و حداکثری پیدا می کنند. حاصل این قطبیدگی افزایش تضاد و درگیرهای اجتماعی است. مثال واضح این قطبی شدن تکفیر اجتماعی است. من باورهای شما را کفر و خائنانه می دانم و شما نیز همین نظر را نسبت به دیدگاه من دارید.  اجازه دهید یافته های مختصری که بی بی سی منتشر کرده را سریع مرور کنیم:

در میان ۵۰ درصد از پرسش شوندگان اردوغان (نماد اسلام سیاسی حاکم) محبوب ترین رهبر سیاسی است. 

در عین حال، جهان عرب شاهد رشد جمعیت بی دینان یا افرادی است که خود را بی دین معرفی می کنند. روند بی دینی در میان اقشار جوان فراگیرتر است.

درصد قابل توجهی در جهان عرب همجنسگرایی را تایید می کنند. اما دقیقا در سر دیگر طیف درصد مشابهی موافق قتل های ناموسی هستند. 

درصد قابل توجهی اسرائیل و آمریکا را بزرگترین تهدید منطقه می دانند. با این حال درصد مشابهی باور دارند که ایران تهدید جدی برای منطقه است.

درصد قابل توجهی از رئیس جمهور شدن یک زن حمایت می کنند. در عین حال، درصد قابل توجهی باور دارند که این مرد است که در خانه باید حرف آخر را بزند.

خوانش دقیق داده های فوق باعث شکل گیری یک فرضیه می شود: جهان عرب در حال حرکت به سمت جهانی قطبیده و متضاد است. هم علاقمندان به اسلام سیاسی در آن در حال رشد هستند (یا حداقل جایگاه خود را دارند)، هم بی دینان. هم موافقان همجنسگرایی و هم موافقان قتل های ناموسی. هم آنانی که باور دارند اسرائیل و آمریکا تهدید جدی در منطقه هستند و هم گروه هایی که ایران را یک تهدید می دانند. البته هر داده را می توانیم جدا ببینیم و نتیجه (آرزوی قلبی) خود را بگیریم. اما مجموع داده ها روند دیگری را نشان می دهد. 

اثبات چنین فرضیه ای البته نیاز به بررسی بیشتر داده ها دارد، اما حداقل در مواردی از یافته ها که آوردم حدس می زنم که درصد کمی با هر دو قطب موافق باشند.

در این جهان قطبیده به جز افزایش تنش و هرج و مرج و درگیری هر نوع پیش بینی دیگر دشوار است. مطالعات اجتماعی می تواند این قطبیدگی ها را بر حسب جنسیت، طبقه، سن و نژاد یا قومیت و متغیرهای دیگر تحلیل کند و ببیند کجا و در میان چه کسانی چه اندیشه و گرایش هایی در حال رشد است. 

نتیجه این پلاریزاسیون را قبلا در دوران انقلاب مصر و کودتای پس از آن مشاهده کردیم. در یک سوی آن جریاناتی بودند که به جد معتقد به اخوان المسلمین بودند و طرفدار اسلام سیاسی و در سوی دیگر جریاناتی که به جد سکولار یا ضد دین. هر دو گروه نیز همدیگر را تکفیر می کردند و خائن می دانستند. ظهور دیکتاتوری جدید مصر محصول این جهان قطبیده بود.

می توان پیش بینی کرد که این قطبیدگی در ایران نیز در حال رشد است. برای مثال، از یک سو در شهرهای بزرگ و در میان طبقات متوسط ما با رشد جریانی روبرو هستیم که کمتر دینی است یا به سمت نوعی معنویت گرایی (اگر نه ضد دین) در حال حرکت است. از سوی دیگر در میان طبقات فقیر جامعه، به دلایل مختلف، هنوز اعتقادات مذهبی به شکل خرافی رواج دارند و در طی دهه های اخیر احتمالا تشدید شده اند. 

این قطبیدگی ها نشان از جهان های متفاوت و جدا از همی دارد که ذیل جهان به ظاهر «جهانی شده» شکل گرفته اند. جهان هایی که نه در راستای هم بلکه بر علیه یکدیگر شکل گرفته اند. ما هم محصول جهان های متفاوتی هستیم و هم آنکه هر کدام از ما در گوشه ای تنها با همدمان و همفکران و نزدیکان خود وقت را می گذرانیم و تصور می کنیم همه دنیا همین رنگ است. رشد شبکه های اجتماعی هم مزید بر علت شده است. هر کدام از ما فکر کنیم که جهان آینده جهان «ما» خواهد بود. واقعیت، اما، علی الظاهر، آینده جهانی قطبیده، درهم تر و به هم ریخته تر خواهد بود. جهان آدم ها و گروه های مطلقی گرایی که هر کدام باور دارند آنان حق مطلق هستند و جهان را از آن خود می دانند.  

«اگر می‌پسندید، با دوستان خود به اشتراک بگذارید.»
نویسنده: عقیل دغاقله

https://t.me/adagha