اولین مشخصه نظم رژاوایی را شاید بتوان همان نظم پایین به بالا دانست. بر خلاف دولت های مدرن که دنبال نظم و سازماندهی بالا به پایین هستند، نظمی که به نظر می رسد عمر آن رو به پایان است و حداقل در کشورهای خاورمیانه عقیم بود و ستم آلود، نظم رژاوایی نظمی از پایین به بالاست. جدیدترین نظریه ها و پژوهش ها نشان می دهند که نظم نیازی به یک «مدیریت متمرکز»* نیازی ندارد. در جهانی که در آن هستیم از «تمدن» مورچه ها (که تصور می کردیم ملکه ای آن را مدیریت می کند) تا عملکرد مغز و هوش مصنوعی و برنامه های کامپیوتری و دیگر تجربه های بشری، همه و همه، نشان می دهند که مجموعه های بسیار پیچیده و منظم نیازی به مدیریت متمرکز ندارند. مجموعه های بسیار پیچیده خودتنظیم گر هستند (Self-roganizing complexity) و محصول روندی پایین به بالا هستند. این نظم بیش از این که از دل یک مدیریت متمرکز خارج شود، محصول تعاملات محلی و خرد هستند. از دل کنش های محلی و خرد نظمی خارق العاده خلق می شود که مثیل ندارد (برای مطالعه بیشتر در خصوص نظم پایین به بالا کتاب استیون جانسون توصیه می شود.* نمونه این نظم که در سال گذشته بسیاری را انگشت به دهان گذاشت، نحوه مدیریت محلی مقابله با سیل بود که مردم عرب بدون هیچ مدیریت، بدون هیچ رهبری و سازمان کلانی، گردهم آمدند و از شهر و روستاهای خود در برابر سیل محافظت کردند. البته که آن مقابله با سیل مبتنی بر شبکه های محلی تاریخی و تعاملات خرد در منطقه بود. نظمی که از دل آن تعاملات بیرون آمد بسیاری را متعجب ساخت. والبته آن نظم نشان داد که تجربه دولتی حتی در محافظت از مناطق شهری بی روح، ناکام و دیرهنگام بود. اگر در آن زمان مردم حمیدیه با دستان خالی دست در دست هم سدی چند کیلومتری ساختند، در همان زمان و یا روزهای بعد از آن تصاویری از منطقه شهری شیرین شهر بیرون آمد (متوسط نشین) که نشان می داد آب تا طبقه دوم ساختمان ها را زیر آب برده است و هیچ امکان اجتماعی برای مقابله با سیل، جز فرار، وجود نداشت.
آلترناتیو رژاوایی، نمونه خوبی برای نظم پایین به بالا
اگر پدیده مقابله با سیل در سال گذشته نمونه ای گذرا در این نوع نظم بود، نظم رژوایی می تواند نمونه روبه استقرر آن باشد، البته اگر اجازه داد شود که رشد کند و به بلوغ برسد. در گزارشی که در بی بی سی با عنوان «روژاوا؛ همه آنچه باید بدانیم» منتشر شده است جزئیات بسیاری از این نظم پایین به بالا به خوبی به تصویر کشیده شده است. آنگونه که این گزارش می نویسید «پس از آغاز اعتراضهای سال ۲۰۱۱ سوریه در شمال و شمال شرق این کشور، سه منطقه «فدرال» اعلام موجودیت کردند به اسمهای جزیره، فرات و عفرین. این سه منطقه فدرال بعدها در شکل مدیریتی آنجا به عنوان «کانتون» شناخته شد و تبدیل به شش کانتون حسکه، قامشلو، تل ابیض (گری سپی) و عفرین، کوبانی و شهبا شد. بسیاری از ساکنان این مناطق کرد نیستند و حتی کردها در آن اکثریت را ندارند اما سیستم اداره شورایی این مناطق بر مبنای شیوهای است که ابتدا در مناطق «روژآوا» ایجاد شد.» این شیوه از تشکیلات و نظم اجتماعی هم به طبیعت بشر نزدیک تر است، قدمت تاریخی در این منطقه دارد، و احتمالا مولد صلح، آسایش و پیشرفت (البته نه به معنای غربی آن) می توانست باشد. آنچه که در این توصیف اهمیت می یابد این است که مفهوم فدرال در لایه ای بسیار محلی تری از آنچه که می شناسیم تنظیم شده است. سه منطقه فدرال در یک منطقه به نسبت کوچک در شمال و شمال شرق سوریه. این نوع تمرکز زدایی باعث می شود که ساختارها نه از بالا شروع شوند که از دل ائتلاف و به هم پیوستن این مجموعه های محلی شکل بگیرند و مجموعه ای در رده ای بالاتر شکل دهند. بنابراین بر اساس حجم، ترکیب جمعیت، قدرت و زبان و فرهنگ خود در مجموعه بزرگتر نقش ایفا می کنند و ریزوم جدیدی می آفرینند.
رژاوا با به هم پیوستن این مجموعه های محلی شکل می گیرد. طبیعی است که مجموعه ای محلی که ممکن است قبلا به دلیل حمایت دولت اسد یا ترکیه متنفع نظم قدیم دولت-ملت باشند از وضع موجود ناراضی شوند. اما اگر این دولت ها اجازه دهند در نهایت آنها . مجبور خواهند شد با توجه به حجم و حضورشان نقش ایفا کنند.
آنچه امروز تحت عنوان « فدراسیون دموکراتیک شمال سوریه و شرق سوریه» خوانده میشود ازاز د دل این نظم پایین به بالا*** شکل گرفته است و از «از به هم پیوستن سه کانتون جزیره، کوبانی و عفرین ایجاد» می شود.» که در آن همه «کانتونهای روژآوا (کردستان سوریه) به نمایندگی از کردها، عربها، آشوریها، و ترکمانها در شهر رمیلان در شمال سوریه جمع شدند. نتیجه این اجتماع، تشکیل یک مجلس موسسان ۳۱ نفره و اعلام تاریخ برای برگزاری اولین انتخابات بود.»
این نظم پایین به بالا زمینه ای برای گردهم آمدن تنوع زبانی، دینی و اثنیکی را نیز فراهم می آورد. قدرت از پایین به بالا می رود و نه بالعکس. چگونه این اختلافات حل و فصل می شود؟ این هنری است که خود-تنظیم گری در مجموعه های پیچیده به دنبال می آورد.

مهمتر از آن در هم شکستن ساختار مردسالارانه است. براساس قانون مصوب ریاست این مجلس و همچنین واحدهای سیاسی «همیشه دو نفره است که یک زن و یک مرد را شامل میشود.» و این فدراسیون خود را متعهد به « سه معیار اکولوژیک، دموکراتیک و آزادی زنان میداند.» هر سه معیار بسیار پیشرو هستند. پیشروتر از بسیاری محصولات حکومتی بشری در اروپا و آمریکا. پاسخ به این سوال که چرا این سه اصل پر رنگ شده اند را می توان در مطالعات مردم بومی پیدا کرد. جهان بینی این مردم یک جهان بینی غیر استعمار شده است(اگر به آن اجازه ظهور و بازگشت داده شود). تکیه بر خاک و اکولوژی، و زندگی در «احترا به طبیعت» اصلی است فراموش نشده در فرهنگ های بومی (در این یادداشت از داکوتای شمالی تا رژاوا بیشتر به این موضوع پرداخته ام). چند سال پیش فیلمی را دیدم که یکی از سربازان آمریکایی از یکی از بزرگان بومی آمریکا عذرخواهی می کند که «ما متاسفیم که زمین شما را گرفتیم .» و آن رهبر بومی جواب می دهد «این زمین ما نیست، ما از آن این زمینیم.» این گفتگو نشانگر دو رویکرد و جهان بینی کاملا متفاوت است که برای ما که در فرهنگ مدرن سرمایه دارانه بزرگ شده ایم قابل فهم نیست، همچنانکه برای آن سرباز آمریکایی قابل فهم نبود. او تصور می کرد که این زمین در نهایت متعلق به کسی باید باشد و متعلق به این بومی هاست و عذرخواهی می کند که آن را از آنان سلب کرده است. اما این مفهوم «تعلق» و «دارایی» زمین در جهان بینی آن رهبر بومی معنایی ندارد. او «از آن زمین است.» بازگشت به جهان بینی این رهبر بومی است که می تواند ما را از شر شرارت های این جهان پرآشوب (زیست محیطی،اثنیکی، نژادگرایانه و ملی گرایانه) نجات دهد. رویکردی که در آن با انهدام مفهوم «تعلق» در عبارت «تعلق زمین به من یا شما» و دگرگون ساختن معنایی آن کل دعوا بی مفهوم می شود و معنای خود را از دست می دهد.
نظمی غیر استعماری؟
مهمترین نکاتی که این نظم در دل خود دارد این است که این نظم به هیچ وجه تقلیدی نیست. دنبال راه اندازی دولت و یا نظمی شبیه دولت فرانسه یا آلمان یا آمریکا نیست. این نظم محصول نیاز مدیریتی و تعاملاتی بر روی زمین است. و چون نظم از پایین به بالا است، ساختارها از دل نیازها در می آیند و بنابراین تحمیلی نیستند. در عین حالی که محصولات بشری غربی در صورتی که مفید فایده بودند به کار گرفته می شوند. به عنوان مثال «منبع مشروعیت این فدراسیون به آرای گروهها و اجتماعات مردمی این جغرافیا منوط شده و قرار است از راه انتخابات آزاد و دموکراتیک تأمین شود.» در اینجا مفهوم انتخابات نیز بسیار مترقی و متعالی تر از مفهوم غربی و اروپایی آن است. و البته که با توجه به تنوع روی زمین این تشکیلات را مجبور می کند تا بپذیرید «آموزش و به کارگیری تمام زبانهای موجود در تمام سطوح اجتماعی و سیاسی از دیگر موضوعات مورد تاکید در قرارداد اجتماعی “روژآوا” است.»
البته اینها به معنای بی نقص و ایراد بودن نظم رژاوایی نیست. در جهان جهانی شده امروز اندیشه همه ما با ناسیونالیسم به اشکال گوناگون آن آلوده است. در ذات ما کاشته اند که ارتقای زبان و فرهنگ خودم را به قیمت حذف دیگری دنبال کنم و فراگرفته ایم که «بخور تا خورده نشی». قطعا در آن کردهایی بودند یا هستند که این اندیشه تمامیت خواهانه را در ذهن دارند و قطعا این نظم ایرادات فراوانی دارد که اگر اجازه رشد به آن بدهند می تواند به تدریج رشد کند و الگویی برای جهان باشد. و البته یکی از دلایل مخالفت و دشمنی با رژاوا را می توان در ساختار و تشکیلات بدیلی پیدا کرد که این ساختار ارائه می دهد. در این جهان آشوب زده این نظم و تشکیلات علامت های کوچک، گرچه بسیار مهم و پرمعنا، هستند که می توانند شعله امید را در دل ما زنده نگه ندارند.
نویسنده: عقیل دغاقله
«اگر میپسندید، با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
*Pacemaker
*Steven Johnson, 2011, The Connected Lives of Ants, Brains, and Software
***bottom-up
دادهایی که در این یادداشت استفاده کردم برگرفته از مقاله ای است که با عنوان روژاوا؛ همه آنچه باید بدانیم» در بی بی سی منتشر شده است.