چه خواهد شد؟ این سوالی است که پس از رخدادها و فجایع دردناک هفته گذشته ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده است. علی القاعده، پاسخ به این سوال مبتنی بر تحلیل های عقلانی و نگاهی به روندهای گذشته صورت می گیرد.
اما خطر جدی برای تحلیل هایی که از دل روندهای پیشینی استخراج می شوند همان نکته ای است که نویسنده معروف نیکلاس طالب از آن به عنوان «خطر بالای غیر ممکن ها» یاد می کند. طالب کتاب خواندنی و مطرح خود را با بحث غیر ممکن بودن قوی سیاه آغاز می کند که شاید شما هم داستان آن را شنیده باشید.
چند قرن پیش، و یا دقیق تر بگویم، پیش از کشف قاره استرالیا، تقریبا همه مطمئن بودند که «قو پرنده ای سفید رنگ است.» در آن دوران، چه عامه و چه متخصصان، باور به غیر ممکن بودن قوی سیاه داشتند. قوی سیاه موجودی بود که حتی در خیال امکان تصور آن نبود. با کشف قاره استرالیا، اما به ناگاه، چشم همه جهانیان شاهد فرو ریختن آن «غیر ممکن» شد. و به یکباره قوی سیاه از موجودی خیالی به موجودی واقعی و ممکن مبدل شد.
نیکولاس طالب، ظهور قوی سیاه (غیر ممکنی که ممکن شد) را به کار می گیرد تا تحلیل های آینده نگرانه که مبتنی بر روندهای پیشینی هستند را زیر سوال ببرد. این تحلیل ها از بازار بیمه و بورس شروع می شوند تا انقلاب و رخدادهای اجتماعی و ظهور پدیده های نوین اجتماعی را شامل می شوند. در بحث بورس، برای مثال، که طالب بر آن به شدت متمرکز می شود، معمولا پیش بینی نمودارها، بر اساس روندهای پیشینی صورت می گیرد. برای مثال با تحلیل روندهای گذشته به این نتیجه میرسیم که در ۹۹ درصد رخدادهای گذشته (و یا حتی صد درصد) هنگامی که که حالت «الف» اتفاق می افتد، می توان گفت که «ب» رخ خواهد داد. با این حال نیکولاس به گذشته برمی گردد و سقوط های وحشتناک بازار بورس را در این بزنگاه ها نشان می دهد. در زمانی که همه باور داشتند که «ب» حتمی است و بورس جهش دیگر خواهد داشت، به یکباره «ج» که غیر ممکن به نظر می رسید رخ می دهد و شاخص بورس سقوط می کند.
فرض «ظهور قوی سیاه» را در هر تحلیل اجتماعی آینده نگرانه باید مد نظر قرار داد. حتی اگر تحلیل تان (بر مبنای علمی) به شکل صد در صدی شکل گرفته است، باز احتمال ظهور آن قوی سیاه هست. قوی سیاهی که از قضا بارها و بارها در ایران ظاهر شده است.
دیدن آن قوی سیاه از قضا برای کسی مهم است که ظهور و عدم ظهور این آن قو برای او مهم است. برای مثال، اگر شما در بورس سهامی ندارید، پیش بینی شما از آینده بورس اهمیتی- به شکل مستقیم- برای شما ندارد. اما برای کسی که تمامی تخم مرغ های خود را در سبد بورس گذاشته است، دیدن آن قوی سیاه یک واجب عقلی است. با همین منطق، برای کسی که بیرون از حاکمیت است، دیدن آن قوی سیاه، شاید خیلی مهم نباشد. اما برای کسانی که شرط بر تداوم وضع موجود با تکیه بر توان قوه قهریه بسته اند و به الگوهای گذشته استناد می کنند، ندیدن این قوی سیاه بزرگترین نقطه ضعف است. شرط بستن بر گذاره هایی مانند «در گذشته سرکوب جواب داده»، «هر کس سرکوب کرده، بر سر مسند قدرت مانده ،» «مردم در لحظه آخر به خاطر امنیت به آغوش ما باز خواهند گشت،» «کسی یارای اقتدار نظامی ما نیست،» و ندیدن احتمال هزار «غیر ممکن» دیگر، یعنی آن قوی سیاه را ندیدن. بازندگان بزرگ تاریخ کسانی بودند که در محاسبات خود آن «قوی سیاه» را غیر ممکن می دانستند.
حال برگردیم به سوال «چه خواهد شد؟» قبلا طی دو یادداشت به بحث فرسایش نهاد دولت اشاره کرده ام (اینجا و اینجا) و بر مبنای روندها گفته ام که پیش بینی من از آینده تداوم این وضعیت و شدت گرفتن بحران های مختلف اجتماعی و سیاسی (بدون فروپاشی نظام سیاسی) است. به عبارتی شاهد فروپاشی اعتماد به نهاد دولت، فروپاشی اعتماد به همدیگر، بالا رفتن نرخ آسیب های مختلف اجتماعی و ظهور جنبش های مختلف اجتماعی به ویژه برآمدن حاشیه خواهیم بود. برای اینکه متوجه باشید از چه می گوییم تجربه هایی مانند دولت عراق، پاکستان، افغانستان، سوریه،مصر،ونزویلا و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا را ببینید. گویی همه در باتلاقی گرفتار آمده ایم. در این تحلیل البته ظهور آن قوی سیاه را هم نباید غیر محتمل دید. اما خطر قوی سیاه برای کسانی است که نه تنها این روندهای جهانی را نمی بینند که باور دارند با همین فرمان می توانند از پیچ های خطرناک آینده گذر کنند. آنان هستند که سرمست نظریه های گذشته هستند که «قو پرنده ای سفید است»، گرچه خبرهای فراوانی به آنها می رسد که از کشف «قو سیاه» می گوید. آنها هستند که باید جایگاهی اساسی در معادلات خود برای ظهور آن «قو سیاه» مد نظر قرار دهند. قوی سیاهی که هر آن ممکن است «غیر ممکن» های فراوانی را به «ممکن» مبدل سازد.
«اگر میپسندید، با دوستان خود به اشتراک بگذارید.»
به کانال ریزوم بپیوندید.