سپیده قلیان در حساب تویتریش مشاهدات خود از زندان زنان را نوشته است. برخی از آنها مواردی که اگر سپیده قلیان از آنان نمی گفت در تاریخ فراموش می شدند. داستان زنان، سنی عرب که به «جرم مردانشان» پیشاپیش محکوم هستند. عینا باز نشر می دهم:
مکیه نیسی، متولد ۱۳۶۴،متاهل، دارای ۳ فرزند، از ۳ آبان ۹۸ در بازداشت موقت به سر میبرد. مکیه فقط به این دلیل بازداشت شده است که شوهرش به زعم وزارت اطلاعات داعشیست. مکیه، برادران مکیه، خانوادهی همسرش را بازداشت کردهاند و به آنها گفتهاند آزادیتان زمانی میسر میشود که صادق بیاید.
همسر مکیه نیسی از مهر ۹۷ مفقود شده است، وزارت اطلاعات به مکیه و خانوادهی مکیه ( که اکثرا در بازداشت هستند) گفته اند که تا همسرت را پیدا نکنیم هیچکدامتان آزاد نخواهید شد، این درحالی است که آشنایان مکیه، شاهد بازداشت همسر او بودهاند، حالا مکیه در وضعیتی قرار دارد که وصف رنج آن ممکن نیست. سه فرزند خردسال دارد ( ۷، ۸ ،۵ ساله) تمام خانوادهاش به جز یکی از خواهرانش در بازداشت به سر میبرند. در زندان برای تامین هزینههایش مجبور به انجام کارگریهای سخت است. مکیه در طول بازداشت مدام مورد شکنجه قرار گرفته است. بی خبری مطلق از وضعیت فرزندان بی پناه و خردسالش، بازداشت تمام اعضای خانوادهاش، تهدید، ضرب و شتم، ماهها انفرادی بدون بازجویی از مصادیق شکنجههایی است که ذکر شد.
زهرا حسینی متولد 1374، متاهل، دارای دو فرزند دختر (۵ و ۶ ساله). خواهر عربم را با دست و پای کبود اولین بار وقتی دیدم که برای انگشت نگاری باهم به زندان سپیدار منتقل شدیم، زهرا گروگان اطلاعات است، آنها شوهر زهرا را میخواهند و ادعا میکنند شوهر او داعشیست. زهرا از ابان ۹۷ در بازداشت موقت به سر میبرد. به مدت ۵ ماه در سلولهای بازداشتگاه (شکنجهگاه) اطلاعات اهواز نگهداری میشده است. یک شب برای بازجویی مرا بردند، با تمام اینکه در تمام مدت بازداشت با چشمبند بودیم، اما متوجه برخی از صداها میشدیم، صداهایی که از هزار تصویر گویاتر و زندهتر بودند. زندانبان مرد وقتی عصا را به من داد ( یک تکه مقوا که پل ارتباطی ما زنان و زندانبانهای مرد بود و مارا به مکان مورد نظر هدایت میکردند) را به من داد، حس کردم صدای یک زن دیگر میآید که کمی ان طرفتر با من به طرف اتاق بازجویی میرود.
اتاقهای باجویی نزدیک هم بود و ما صدای تمام بازجویی های اتاق بغل دستیمان را میشنیدیم، هیچ ازاری بالاتر از این نبود، روز اول بازجویی من بود و روز نمیدانم چندم بازجویی زنِ ناشناس، بازجویی از صبح تا دمدمای صبح{ظهر؟} ادامه داشت، خوب به یاد دارم بازجوها از او میخواستند اعتراف کند داعشیست او فقط میگفت: من اهل سنت هستم. یکهو صدای کتککاری بالا گرفت، او را میزدند و او فریاد میزد و بازجوها محکمتر میزدند میگفتند نه باید صدات در بیاد، اعتراف کن به اون چیزی که هستی تا ولت کنیم، دیگر صدایی نیامد، دو روز بعد مرا با چشمبند سوار اتومبیلی کردند که صدای دو زن دیگر هم میآمد. به مقصد که رسیدیم،چشمبندهایمان را در آوردیم، متوجه دو زن دیگری شدم که یکی از آنها چش و چالش کاملا کبود بود، ما را برای انگشتنگاری آورده بودن و از این فرصت استفاده کردیم تا باهم صحبت کنیم، علیرغم اینکه مامور تهدیدمان کرده بود که لام تا کام باهم هیچ حرفی نزنیم.با هم احوالپرسی کردیم و زخمهای تنمان را نشان یکدیگر دادیم، از نگرانیهایمان گفتیم و اخر سر زهرا گفت: تو همانی نیستی که دو شب پیش در اتاق بغلی بازجویی میشدی؟ میگفتند کمیسیون (کمونیست) هستی و بهت حمله میکردند، گفتم بله زهرا جان، توام همانی هستی که میگفتند بگو داعشیام؟از آنروز تا همین امروز که ماهها باهم در زندان سپیدار همبند بودیم خواهر هم شدهایم، و همین امر موجبات خشم اطلاعات را فراهم نمود. زهرا یکی از صدها زن عربیست که در اهواز تحت بازداشت/شکنجه/ستم است، به دو دلیل : یک زن است. دو عرب است.
الهه درویشی متولد ،۱۳۷۹، دارای یک فرزند ۷ ماهه. الهه از شهریور ۹۷ در بازداشت است، حین دستگیری او همان روز صبح متوجه بارداریاش میشود. ۶ ماه در اطلاعات اهواز نگهداری میشود و شبانه به تهران منتقل میشود. الهه همسر حسن درویشی یکی از افرادی که جمهوری اسلامی ادعا میکند که در ترور ۳۱ شهریور نقش داشته است. و او به گفتهی اطلاعات در همان روز ۳۱ شهریور کشته میشود البته هیچ جنازهای به الهه و خانوادهاش نشان داده نشده، جز یک عکس تکه پاره از حسن که در روزهای نخست بازداشت به الهه نشان میدهند و میگویند خودت و بچهای که در شکم داری را هم همینطور سِقَط میکنیم اگر آنچه را که ما میخواهیم ننویسی، الهه تا به امروز ( آذر ۹۸) در بازداشت موقت به سر میبرد، به او گفتهاند اعدامت میکنیم تا انتقام کشتهها را از عزیزان حسن بگیریم. همینقدر قانونی همینقدر انسانی.
فرزند الهه در زندان سپیدار دیده به جهان گشود و نامش علی است. فرزندی که در شرایط بسیار سخت سپیدار بزرگ میشود. در مورد وضعیت زندان سپیدار هم مفصل خواهم گفت.
صهبا حمادی، متولد ۱۳۷۸، از مرداد ۹۷ در بازداشت به سر میبرد، متاهل است، دانشجوی کارشناسی مهندسی کشاورزیست، اولین بار او را در بازداشتگاه اطلاعات اهواز دیدم، از بازجویی به سلول آوردنش، در اتاق بازجویی به اون برق وصل کرده بودند تا اعتراف کند قصد مسموم کردن زائران اربعین را داشته. اورا بعد از ماهها با غل و زنجیر به اطلاعات تهران منتقل کردند، ۶ ماه هم آنجا تحت بازجویی بود، چندین بار از او فیلم اعتراف گرفتند، هر بار تهدید میکردند عشق زندگیاش حسین را خواهند کشت. فرودین ۹۸ به زندان سپیدار منتقل شد، خرداد ۹۸ حکم اعدامش صادر شد. آبان ۹۸ حکم اعدام شکست و ۱۵ سال حبس تعزیری به وی ابلاغ شد. حسین همسرش را هم بازداشت و او را روانه زندان شیبان کردند. صهبا در شرایط نامساعدی در بند نسوان زندان سپیدار به سر میبرد، او را داعشی خطاب میکنند و هر بار از سوی زندانبان و کادر زندان امنیت جانیاش سلب میشود. در این مدت صهبا حتی پس از ابلاغ حکم هم بازجوییهایش تمام نشد، بازجو هر بار به دفتر حفاظت زندان سپیدار( خانم نادری) آمده، و صهبا را تهدید میکند. صهبا از حق تماس و دیدار با شوهرش حسین محروم است. مرگ را نفس میکشد.
سمیه حردانی همسر فواد منصوری، از عوامل ترور ۳۱ شهریور ( به گفته ی وزارت اطلاعات) است. سمیه متولد اسفند ۷۳ است. ۳۱ شهریور در حالی که در ماه سوم حاملگی به سر میبرد، فقط به این دلیل که همسر فواد بود همراه مادرش سوسن سعیداوی بازداشت میشود. سمیه همان روز ترور ۳۱ شهریور به علت اینکه اطلاعات سپاه او را با جنازهی از هم پاشیدهی شوهرش مواجه میکند.دچار خونریزی شدید میشود و به علت عدم رسیدگی دچار سقط جنین میشود. از او اعتراف اجباری میگیرند و حالا پس گذشت بیش از یک سال پس از تحمل ۹ ماه انفرادی به زندان سپیدار منتقل میشود. سمیه پس از گذشت یک سال و اندی هنوز در بازداشت موقت به سر میبرد و هنوز تحت بازجویی قرار میگیرد،او در تاریخ ۷ آذر بخاطر بی گناهی مادرش دست به اعتصاب غذا میزند اما بخاطر تهدید حفاظت زندان سپیدار ناچار به اعتصاب خود پایان میدهد.
«اگر میپسندید، با دوستان خود به اشتراک بگذارید.